تبليغاتX
قرآن در آیینه ادبیات فارسی

قرآن در آیینه ادبیات فارسی

تفسیر آیات یازده تا بیست سوره بقره از برگزیده تفسیر نمونه

آيه 11)- سپس به ويژگيهاى آنها اشاره مى‏كند كه نخستين آنها داعيه اصلاح طلبى است در حالى كه مفسد واقعى همانها هستند: «هنگامى كه به آنها گفته شود در روى زمين فساد نكنيد مى‏گويند: ما فقط اصلاح‏كننده‏ايم»! (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ). ما برنامه‏اى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته‏ايم و نداريم!

 (آيه 12)- قرآن اضافه مى‏كند: «بدانيد اينها همان مفسدانند و برنامه‏اى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمى‏فهمند»! (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ). بلكه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با اين برنامه‏هاى زشت و ننگين سبب شده كه تدريجا گمان كنند اين برنامه‏ها مفيد و سازنده و اصلاح طلبانه است.

 (آيه 13)- نشانه ديگر اينكه: آنها خود را عاقل و هوشيار و مؤمنان را سفيه و ساده‏لوح و خوش باور مى‏پندارند، آن چنانكه قرآن مى‏گويد: «هنگامى كه به آنها گفته مى‏شود ايمان بياوريد آنگونه كه توده‏هاى مردم ايمان آورده‏اند، مى‏گويند: آيا ما همچون اين سفيهان ايمان بياوريم»؟! (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ). و به اين ترتيب افراد پاكدل و حق طلب و حقيقت جو را كه با مشاهده آثار حقانيت در دعوت پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و محتواى تعليمات او، سر تعظيم فرو آورده‏اند به سفاهت متهم مى‏كنند لذا قرآن در پاسخ آنها مى‏گويد: «بدانيد سفيهان واقعى اينها هستند امّا نمى‏دانند» (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ).

آيا اين سفاهت نيست كه انسان خط زندگى خود را مشخص نكند و در ميان هر گروهى به رنگ آن گروه درآيد، استعداد و نيروى خود را در طريق شيطنت و توطئه و تخريب به كار گيرد، و در عين حال خود را عاقل بشمرد؟!

 (آيه 14)- سومين نشانه آنها آن است كه هر روز به رنگى در مى‏آيند و در                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 46

 ميان هر جمعيتى با آنها هم صدا مى‏شوند، آنچنانكه قرآن مى‏گويد: «هنگامى كه افراد با ايمان را ملاقات كنند مى‏گويند ايمان آورديم» (وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا).

ما از شما هستيم و پيرو يك مكتبيم، از جان و دل اسلام را پذيرا گشتيم و با شما هيچ فرقى نداريم! «امّا هنگامى كه با دوستان شيطان صفت خود به خلوتگاه مى‏روند مى‏گويند ما با شمائيم»! (وَ إِذا خَلَوْا إِلى‏ شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ). «و اگر مى‏بينيد ما در برابر مؤمنان اظهار ايمان مى‏كنيم ما مسخره‏شان مى‏كنيم»! (إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ).


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 23:25 توسط امیر |

تفسیر آیات شش تا ده سوره بقره از برگزیده تفسیر نمونه

(آيه 6)- گروه دوم، كافران لجوج و سرسخت! اين گروه درست در نقطه مقابل متقين و پرهيزكاران قرار دارند و صفات آنها در اين آيه و آيه بعد بطور فشرده                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 42

 بيان شده است. در اين آيه مى‏گويد «آنها كه كافر شدند (و در كفر و بى‏ايمانى سخت و لجوجند) براى آنها تفاوت نمى‏كند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى يا نترسانى ايمان نخواهند آورد» (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ). اين دسته چنان در گمراهى خود سرسختند كه هر چند حق بر آنان روشن شود حاضر به پذيرش نيستند و اصولا آمادگى روحى براى پيروى از حق و تسليم شدن در برابر آن را ندارند.

 (آيه 7)- اين آيه اشاره به دليل اين تعصب و لجاجت مى‏كند و مى‏گويد: آنها چنان در كفر و عناد فرو رفته‏اند كه حسّ تشخيص را از دست داده‏اند «خدا بر دلها و گوشهايشان مهر نهاده و بر چشمهاشان پرده افكنده شده» (خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ) به همين دليل نتيجه كارشان اين شده است كه «براى آنها عذاب بزرگى است» (وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ). مسلما انسان تا به اين مرحله نرسيده باشد قابل هدايت است، هر چند گمراه باشد، امّا به هنگامى كه حس تشخيص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد ديگر راه نجاتى براى او نيست، چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبيعى است كه عذاب عظيم در انتظار او باشد.

نكته‏ها:

۱-آيا سلب قدرت تشخيص، دليل بر جبر نيست؟

اگر طبق آيه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى اين گروه مهر نهاده، و بر چشمهايشان پرده افكنده، آنها مجبورند در كفر باقى بمانند، آيا اين جبر نيست؟ پاسخ اين سؤال را خود قرآن در اينجا و آيات ديگر داده است و آن اينكه: اصرار و لجاجت آنها در برابر حق، تكبر و ادامه به ظلم و ستم و بيدادگرى و كفر و پيروى از هوسهاى سركش سبب مى‏شود كه پرده‏اى بر حسّ تشخيص آنها بيفتد، كه در واقع اين حالت عكس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چيز ديگر.

2-مهر نهادن بر دلها!

در آيات فوق و بسيارى ديگر از آيات قرآن براى بيان سلب حسّ تشخيص و درك واقعى از افراد، تعبير به «ختم» شده است، و احيانا تعبير به «طبع» و «رين». اين معنى از آنجا گرفته شده است كه در ميان مردم رسم بر اين بوده هنگامى كه اشيائى را در كيسه‏ها يا ظرفهاى مخصوصى قرار مى‏دادند، و يا                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 43

 نامه‏هاى مهمى را در پاكت مى‏گذاردند، براى آنكه كسى سر آن را نگشايد و دست به آن نزند آن را مى‏بستند و گره مى‏كردند و بر گره مهر مى‏نهادند، امروز نيز معمول است كيسه‏هاى پستى را لاك و مهر مى‏كنند. در لغت عرب براى اين معنى كلمه «ختم» به كار مى‏رود، البّته اين تعبير در باره افراد بى‏ايمان و لجوجى است كه بر اثر گناهان بسيار در برابر عوامل هدايت نفوذ ناپذير شده‏اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ كرده كه درست همانند همان بسته و كيسه سر به مهر هستند كه ديگر هيچ گونه تصرّفى در آن نمى‏توان كرد، و به اصطلاح قلب آنها لاك و مهر شده است. «طبع» نيز در لغت به همين معنى آمده است امّا «رين» به معنى زنگار يا غبار يا لايه كثيفى است كه بر اشياء گرانقيمت مى‏نشيند اين تعبير در قرآن نيز براى كسانى كه بر اثر خيره‏سرى و گناه زياد قلبشان نفوذ ناپذير شده بكار رفته است. و مهم آن است كه انسان مراقب باشد اگر خداى ناكرده گناهى از او سر مى‏زند در فاصله نزديك آن را با آب توبه و عمل صالح بشويد، تا مبادا به صورت رنگ ثابتى براى قلب در آيد و بر آن مهر نهد.

3-مقصود از «قلب» در قرآن

 «قلب» در قرآن به معانى گوناگونى آمده است. از جمله: 1- به معنى عقل و درك چنانكه در آيه 37 سوره «ق» مى‏خوانيم:

إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ: «در اين مطالب تذكر و يادآورى است براى آنان كه نيروى عقل و درك داشته باشند». 2- به معنى روح و جان چنانكه در سوره احزاب آيه 10 آمده است: «هنگامى كه چشمها از وحشت فرو مانده و جانها به لب رسيده بود» 3- به معنى مركز عواطف، آيه 12 سوره انفال شاهد اين معنى است:

 «بزودى در دل كافران ترس ايجاد مى‏كنم»

توضيح اينكه: در وجود انسان دو مركز نيرومند به چشم مى‏خورد: 1- مركز ادراكات كه همان «مغز و دستگاه اعصاب است» 2- مركز عواطف كه عبارت است از همان قلب صنوبرى كه در بخش چپ سينه قرار دارد و مسائل عاطفى در مرحله اول روى همين مركز اثر مى‏گذارد، ما بالوجدان هنگامى كه با مصيبتى رو برو مى‏شويم فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مى‏كنيم، و همچنان وقتى كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 44

 به مطلب سرورانگيزى بر مى‏خوريم فرح و انبساط را در همين مركز احساس مى‏كنيم، نتيجه اينكه اگر در قرآن مسائل عاطفى به قلب (همين عضو مخصوص) و مسائل عقلى به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده، دليل آن همان است كه گفته شد و سخنى به گزاف نرفته است.

 (آيه 8)- گروه سوم (منافقان). اسلام در يك مقطع خاص تاريخى خود با گروهى رو برو شد كه نه اخلاص و شهامت براى ايمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صريح، اين گروه كه قرآن از آنها به عنوان «منافقين» «1» ياد مى‏كند و ما در فارسى از آن تعبير به «دورو» يا «دو چهره» مى‏كنيم، در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند، و از آنجا كه ظاهر اسلامى داشتند، غالبا شناخت آنها مشكل بود ولى قرآن نشانه‏هاى دقيق و زنده‏اى براى آنها بيان مى‏كند كه خط باطنى آنها را مشخص مى‏سازد و الگوئى در اين زمينه به دست مسلمانان براى همه قرون و اعصار مى‏دهد. نخست تفسيرى از خود نفاق دارد مى‏گويد: «بعضى از مردم هستند كه مى‏گويند به خدا و روز قيامت ايمان آورده‏ايم در حالى كه ايمان ندارند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ).

 (آيه 9)- آنها اين عمل را يك نوع زرنگى و به اصطلاح تاكتيك جالب، حساب مى‏كنند: «آنها با اين عمل مى‏خواهند خدا و مؤمنان را بفريبند» (يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا). «در حالى كه تنها خودشان را فريب مى‏دهند، امّا نمى‏فهمند» (وَ ما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ).

 (آيه 10)- سپس قرآن به اين واقعيت اشاره مى‏كند كه نفاق در واقع يك نوع بيمارى است مى‏گويد: «در دلهاى آنها بيمارى خاصى است» (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ). امّا از آنجا كه در نظام آفرينش، هر كس در مسيرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسير، رو به جلو مى‏رود قرآن اضافه مى‏كند: «خداوند هم بر بيمارى آنها مى‏افزايد» (فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً).

__________________________________________________

«منافق» از ماده «نفق» به معنى كانالها و نقب‏هائى است كه زير زمين مى‏زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند

                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 45

و از آنجا كه سرمايه اصلى منافقان دروغ است، تا بتوانند تناقضها را كه در زندگيشان ديده مى‏شود با آن توجيه كنند، در پايان آيه مى‏فرمايد: «براى آنها عذاب اليمى است بخاطر دروغهائى كه مى‏گفتند» (وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).

 


+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 23:15 توسط امیر |

تفسیر آیات یک تا پنچ سوره بقره از برگزیده تفسیر نمونه

(آيه 1)- تحقيق در باره حروف مقطعه قرآن: «الم» (الم). در آغاز 29 سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد مى‏كنيم. و اين حروف هميشه جزء كلمات اسرار آميز قرآن محسوب مى‏شده، و با گذشت زمان و تحقيقات جديد دانشمندان، تفسيرهاى تازه‏اى براى آن پيدا مى‏شود. و جالب اينكه در هيچ يك از تواريخ نديده‏ايم كه عرب جاهلى و مشركان وجود حروف مقطعه را در آغاز بسيارى از سوره‏هاى قرآن بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله خرده بگيرند، و آن را وسيله‏اى براى استهزاء و سخريه قرار دهند و اين مى‏رساند كه گويا آنها نيز از اسرار وجود حروف مقطعه كاملا بى‏خبر نبوده‏اند. به هر حال چند تفسير كه هماهنگ با آخرين تحقيقاتى است كه در اين زمينه به عمل آمده، و ما آنها را به تدريج در آغاز اين سوره، و سوره‏هاى «آل عمران» و «اعراف» بيان خواهيم كرد، اكنون به مهمترين آنها مى‏پردازيم:

اين حروف اشاره به اين است كه اين كتاب آسمانى با آن عظمت و اهميتى كه تمام سخنوران عرب و غير عرب را متحيّر ساخته، و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز نموده است، از نمونه همين حروفى است كه در اختيار همگان قرار دارد در عين اينكه قرآن از همان حروف «الف باء» و كلمات معمولى تركيب يافته به قدرى كلمات آن موزون است و معانى بزرگى دربردارد، كه در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى‏كند، روح را مملو از اعجاب و تحسين مى‏سازد، و افكار و عقول را در برابر خود وادار به تعظيم مى‏نمايد.

درست همانطور كه خداوند بزرگ از خاك، موجوداتى همچون انسان، با آن ساختمان شگفت انگيز، و انواع پرندگان زيبا، و جانداران متنوع، و گياهان و گلهاى رنگارنگ، مى‏آفريند و ما از آن كاسه و كوزه و مانند آن مى‏سازيم، همچنين خداوند از حروف الفبا و كلمات معمولى، مطالب و معانى بلند را در قالب الفاظ زيبا و كلمات موزون ريخته و اسلوب خاصى در آن بكار برده، آرى همين حروف در اختيار انسانها نيز هست ولى توانائى ندارند كه تركيبها و جمله بنديهائى بسان قرآن ابداع كنند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 37

عصر طلائى ادبيات عرب:

عصر جاهليت يك عصر طلائى از نظر ادبيات بود، همان اعراب باديه‏نشين، همان پا برهنه‏ها با تمام محروميتهاى اقتصادى و اجتماعى دلهائى سرشار از ذوق ادبى و سخن سنجى داشتند، عربها در زمان جاهليت يك بازار بزرگ سال به نام «بازار عكاظ» داشتند كه در عين حال يك «مجمع مهم ادبى» و كنگره سياسى و قضائى نيز محسوب مى‏شد. در اين بازار علاوه بر فعاليتهاى اقتصادى عاليترين نمونه‏هاى نظم و نثر عربى از طرف شعراء و سخنسرايان توانا در اين كنگره عرضه مى‏گرديد، و بهترين آنها به عنوان «شعر سال» انتخاب مى‏شد، و البته موفقيت در اين مسابقه بزرگ ادبى افتخار بزرگى براى سراينده آن شعر و قبيله‏اش بود.

در چنين عصرى قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل كرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز كردند، و در برابر آن زانو زدند، گواه زنده اين تفسير حديثى است كه از امام سجاد عليه السّلام رسيده آنجا كه مى‏فرمايد: «قريش و يهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است، آن را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است، خداوند به آنها اعلام فرمود: «الم ذلك الكتاب» يعنى: اى محمّد! كتابى كه بر تو فرو فرستاديم از همين حروف مقطعه (الف- لام- ميم) و مانند آن است كه همان حروف الفباى شما است.

آيه 2)- بعد از بيان حروف مقطعه، قرآن اشاره به عظمت اين كتاب آسمانى كرده مى‏گويد: «اين همان كتاب با عظمت است كه هيچ گونه ترديد در آن وجود ندارد» (ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ).

اينكه مى‏گويد هيچ گونه شكّ و ترديد در آن وجود ندارد اين يك ادعا نيست بلكه آنچنان آثار صدق و عظمت و انسجام و استحكام و عمق معانى و شيرينى و فصاحت لغات و تعبيرات در آن نمايان است كه هر گونه وسوسه و شكّ را از خود دور مى‏كند. جالب اينكه گذشت زمان نه تنها طراوت آن را نمى‏كاهد بلكه هر قدر علم به سوى تكامل پيش مى‏رود درخشش اين آيات بيشتر مى‏شود، سپس در ادامه مى‏افزايد: اين كتاب «مايه هدايت پرهيزكاران است» (هُدىً لِلْمُتَّقِينَ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 38

هدايت چيست؟

كلمه «هدايت» در قرآن به دو معنى بازگشت مى‏كند:

«هدايت تكوينى»1-

و منظور از آن رهبرى موجودات به وسيله پروردگار زير پوشش نظام آفرينش و قانونمندى‏هاى حساب شده جهان هستى است.

«هدايت تشريعى»2-

كه به وسيله پيامبران و كتابهاى آسمانى انجام مى‏گيرد و انسانها با تعليم و تربيت آنها در مسير تكامل پيش مى‏روند.

چرا هدايت قرآن ويژه پرهيزكاران است؟

مسلما قرآن براى هدايت همه جهانيان نازل شده، ولى چرا در آيه فوق هدايت قرآن مخصوص پرهيزكاران معرفى گرديده؟ علت آن اين است كه تا مرحله‏اى از تقوا در وجود انسان نباشد (مرحله تسليم در مقابل حق و پذيرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هدايت كتابهاى آسمانى و دعوت انبياء بهره بگيرد. «زمين شوره‏زار هرگز سنبل برنيارد، اگر چه هزاران مرتبه باران بر آن ببارد». سرزمين وجود انسانى نيز تا از لجاجت و عناد و تعصّب پاك نشود، بذر هدايت را نمى‏پذيرد، و لذا خداوند مى‏فرمايد: «قرآن هادى و راهنماى متقيان است».

 (آيه 3)- آثار تقوا در روح و جسم انسان! قرآن در آغاز اين سوره، مردم را در ارتباط با برنامه و آئين اسلام به سه گروه متفاوت تقسيم مى‏كند: 1- «متقين» (پرهيزكاران) كه اسلام را در تمام ابعادش پذيرا گشته‏اند 2- «كافران» كه در نقطه مقابل گروه اول قرار گرفته و به كفر خود معترفند. 3- «منافقان» كه داراى دو چهره‏اند، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف، مخالف اسلامند، البته چهره اصلى آنها همان چهره كفر است، بدون شكّ زيان اين گروه براى اسلام بيش از گروه دوم است و به همين سبب قرآن با آنها برخورد شديدترى دارد.

در اين آيه سخن از گروه اوّل است، ويژگيهاى آنها را از نظر ايمان و عمل در پنج عنوان مطرح مى‏كند، 1- ايمان به غيب: نخست مى‏گويد: «آنها كسانى هستند كه ايمان به غيب دارند» (الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ).

 ««غيب و شهود» دو نقطه مقابل يكديگرند، عالم شهود عالم محسوسات است، و جهان غيب، ماوراء حسّ، زيرا «غيب» در لغت بمعنى چيزى است كه                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 39

 پوشيده و پنهان است و چون عالم ماوراء محسوسات از حسّ ما پوشيده است به آن غيب گفته مى‏شود، ايمان به غيب درست نخستين نقطه‏اى است كه مؤمنان را از غير آنها جدا مى‏سازد و پيروان اديان آسمانى را در برابر منكران خدا و وحى و قيامت قرار مى‏دهد و به همين دليل نخستين ويژگى پرهيزكاران ايمان به غيب ذكر شده است.

 «مؤمنان به غيب» عقيده دارند، سازنده اين عالم آفرينش، علم و قدرتى بى‏انتها، و عظمت و إدراكى بى‏نهايت دارد، او ازلى و ابدى است، و مرگ به معنى فنا و نابودى نيست بلكه دريچه‏اى است به جهان وسيعتر و پهناورتر، در حالى كه يك فرد مادّى معتقد است جهان هستى محدود است به آنچه ما مى‏بينيم و قوانين طبيعت بدون هيچ گونه نقشه و برنامه‏اى پديد آورنده اين جهان است، و پس از مرگ همه چيز پايان مى‏گيرد.

آيا اين دو انسان با هم قابل مقايسه‏اند؟! اولى نمى‏تواند از حق و عدالت و خير خواهى و كمك به ديگران صرف نظر كند، و دومى دليلى براى هيچ گونه از اين امور نمى‏بيند، به همين دليل در دنياى مؤمنان راستين برادرى است و تفاهم، پاكى است و تعاون، امّا در دنياى مادّيگرى استعمار است و استثمار، خونريزى است و غارت و چپاول و اين سير قهقهرائى را تمدّن و پيشرفت و ترقى نام مى‏نهند! و اگر مى‏بينيم قرآن نقطه شروع تقوى را در آيه فوق، ايمان به غيب دانسته دليلش همين است.

 «غيب» در اين جا داراى مفهوم وسيع كلمه مى‏باشد و اگر در بعضى روايات غيب در آيه فوق تفسير به امام غائب حضرت مهدى (عج) شده در حقيقت مى‏خواهد وسعت معنى ايمان به غيب را حتّى نسبت به امام غائب (عج) مجسّم كند بى‏آنكه به آن مصداق محدود باشد.

2- ارتباط با خدا: ويژگى ديگر پرهيزكاران آن است كه: «نماز را برپا مى‏دارند» (وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ). «نماز» كه رمز ارتباط با خداست، مؤمنانى را كه به جهان ماوراء طبيعت راه يافته‏اند در يك رابطه دائمى و هميشگى با آن مبدء بزرگ                     آفرينش نگه مى‏دارد، آنها تنها در برابر خدا سر تعظيم خم مى‏كنند، چنين انسانى احساس مى‏كند از تمام مخلوقات ديگر فراتر رفته، و ارزش آن را پيدا كرده كه با خدا سخن بگويد، و اين بزرگترين عامل تربيت او است.برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 40

3-ارتباط با انسانها: آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزديك و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همين دليل سومين ويژگى آنها را قرآن چنين بيان مى‏كند: «و از تمام مواهبى كه به آنها روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند» (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ).

قابل توجه اينكه قرآن نمى‏گويد: من اموالهم ينفقون (از اموالشان انفاق مى‏كنند) بلكه مى‏گويد: «مِمَّا رَزَقْناهُمْ» (از آنچه به آنها روزى داده‏ايم) و به اين ترتيب مسأله «انفاق» را آنچنان تعميم مى‏دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى‏گيرد.

بنابراين مردم پرهيزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود، بلكه از علم و عقل و دانش و نيروهاى جسمانى و مقام و موقعيت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمايه‏هاى خويش به آنها كه نياز دارند مى‏بخشند، بى‏آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

 آيه 4)- ويژگى چهارم پرهيزكاران ايمان به تمام پيامبران و برنامه‏هاى الهى است، قرآن مى‏گويد: «آنها كسانى هستند كه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان دارند» (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ).

ويژگى پنجم: ايمان به رستاخيز، صفتى است كه در اين سلسله از صفات براى پرهيزكاران بيان شده است «آنها به آخرت قطعا ايمان دارند» (وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ). آنها يقين دارند كه انسان عبث و بى‏هدف آفريده نشده، آفرينش براى او خط سيرى تعيين كرده است كه با مرگ هرگز پايان نمى‏گيرد، او اعتراف دارد كه عدالت مطلق پروردگار در انتظار همگان است و چنان نيست كه اعمال ما در اين جهان، بى‏حساب و پاداش باشد. اين اعتقاد به او آرامش مى‏بخشد، از فشارهائى كه در طريق انجام مسئوليتها بر او وارد مى‏شود نه تنها رنج نمى‏برد بلكه از آن استقبال  مى‏كند و مطمئن است كوچكترين عمل نيك و بد پاداش و كيفر دارد، بعد از مرگ به جهانى وسيعتر كه خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى‏يابد و از رحمت وسيع و الطاف پروردگار بزرگ بهره‏مند مى‏شود.برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 41

ايمان به رستاخيز اثر عميقى در تربيت انسانها دارد، به آنها شهامت و شجاعت مى‏بخشد زيرا بر اساس آن، اوج افتخار در زندگى اين جهان، «شهادت» در راه يك هدف مقدس الهى است كه آغازى است براى يك زندگى ابدى و جاودانى. و ايمان به قيامت انسان را در برابر گناه كنترل مى‏كند، و به هر نسبت كه ايمان قويتر باشد گناه كمتر است.

 (آيه 5)- اين آيه، اشاره‏اى است به نتيجه و پايان كار مؤمنانى كه صفات پنجگانه فوق را در خود جمع كرده‏اند، مى‏گويد: «اينها بر مسير هدايت پروردگارشان هستند» (أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ). «و اينها رستگارانند» (أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). در حقيقت هدايت آنها و همچنين رستگاريشان از سوى خدا تضمين شده است. جالب اينكه مى‏گويد: «عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ» اشاره به اينكه هدايت الهى همچون مركب راهوارى است كه آنها بر آن سوارند، و به كمك اين مركب به سوى رستگارى و سعادت پيش مى‏روند.

حقيقت تقوا چيست؟

 «تقوا» در اصل بمعنى نگهدارى يا خويشتن دارى است و به تعبير ديگر يك نيروى كنترل درونى است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مى‏كند، و در واقع نقش ترمز نيرومندى را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تندرويهاى خطرناك، باز مى‏دارد. و معيار فضيلت و افتخار انسان و مقياس سنجش شخصيت او در اسلام محسوب مى‏شود تا آنجا كه جمله «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» به صورت يك شعار جاودانى اسلام در آمده است.

ضمنا بايد توجه داشت كه تقوا داراى شاخه‏ها و شعبى است، تقواى مالى و اقتصادى، تقواى جنسى، و اجتماعى، و تقواى سياسى و مانند اينها.


+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 23:46 توسط امیر |

تفسیر سوره حمد از برگزیده تفسیر نمونه

(آيه 1)- ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏كنند، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند. ولى آيا بهتر نيست كه براى پاينده بودن يك برنامه و جاويد ماندن يك تشكيلات، آن را به موجود پايدار و جاويدانى ارتباط دهيم كه فنا در ذات او راه ندارد، از ميان تمام موجودات آنكه ازلى و ابدى است تنها ذات پاك خداست و به همين دليل بايد همه چيز و هر كار را با نام او آغاز كرد و از او استمداد نمود لذا در نخستين آيه قرآن مى‏گوئيم: «بنام خداوند بخشنده بخشايشگر» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ).                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 26

 و در حديث معروفى از پيامبر صلّى اللّه عليه و اله مى‏خوانيم: كلّ امر ذى بال لم يذكر فيه اسم اللّه فهو ابتر: «هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است».

و نيز امام باقر عليه السّلام مى‏فرمايد: «سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى‏كنيم، چه بزرگ باشد چه كوچك، بسم اللّه بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد».

كوتاه سخن اينكه: پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد به همين مناسبت خداوند به پيامبر دستور مى‏دهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفه خطير را با نام خدا شروع كند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ (سوره علق آيه 1)، و مى‏بينيم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى براى پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى‏دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى «بسم اللّه» بگويند (سوره هود آيه 41 و48).

و آنها نيز اين سفر را سر انجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند.

و نيز سليمان در نامه‏اى كه به ملكه سبا مى‏نويسد سر آغاز آن را «بِسْمِ اللَّهِ» قرار مى‏دهد (سوره نحل آيه 30).

روى همين اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود و تنها سوره توبه است كه بسم اللّه در آغاز آن نمى‏بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكّه و پيمان شكنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به «رحمان و رحيم» سازگار نيست.

نكته‏ها:

1- آيا بسم اللّه جزء سوره است؟

در ميان دانشمندان و علماء شيعه اختلافى نيست كه بسم اللّه جزء سوره حمد و همه سوره‏هاى قرآن است، اصولا ثبت «بسم اللّه» در آغاز همه سوره‏ها، خود گواه زنده اين امر است، زيرا مى‏دانيم در متن قرآن چيزى اضافه نوشته نشده است، و ذكر «بسم اللّه» در آغاز سوره‏ها از زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و اله تاكنون معمول بوده است. به علاوه سيره مسلمين همواره بر اين بوده كه هنگام تلاوت قرآن بسم اللّه را در آغاز هر سوره‏اى مى‏خواندند، و متواترا نيز ثابت شده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و اله آن را تلاوت مى‏فرمود، چگونه ممكن است چيزى جزء قرآن نباشد و پيامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند. برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 27

به هر حال مسأله آنقدر روشن است كه مى‏گويند: يك روز معاويه در دوران حكومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فرياد زدند أسرقت أم نسيت؟ آيا بسم اللّه را دزديدى يا فراموش كردى!

2-اللّه جامعترين نام خداست:

زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى‏سازد، تنها نامى كه جامع صفات جلال و جمال است همان «اللّه» مى‏باشد. به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه «اللّه» گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحيم» كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏كند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)- سوره بقره آيه 266

«سميع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «عليم» اشاره به آگاهى او از همه چيز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)- بقره: 227

و در يك آيه بسيارى از اين اسماء، وصف «اللّه» قرار مى‏گيرند. هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ:

 «اوست اللّه كه معبودى جز وى نيست، اوست حاكم مطلق، منزه از ناپاكيها، از هر گونه ظلم و بيدادگرى، ايمنى بخش، نگاهبان همه چيز، توانا و شكست ناپذير، قاهر بر همه موجودات، و با عظمت».

يكى از شواهد جامعيت اين نام آن است كه ابراز ايمان و توصيه تنها با جمله لا اله الّا اللّه مى‏توان كرد.

3- رحمت عام و خاص خدا:

مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مى‏باشد، زيرا «باران رحمت بى‏حسابش همه را رسيده، و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده».

ولى «رحيم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 28

 و صالح و فرمانبردار است. و تنها چيزى كه ممكن است اشاره به اين مطلب باشد آن است كه «الرَّحْمنِ» در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است كه نشانه عموميت آن است، در حالى كه «الرَّحِيمِ» گاهى به صورت مقيد ذكر شده كه دليل بر خصوصيت آن است مانند (وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً) «خداوند نسبت به مؤمنان رحيم است» (احزاب: 43).

در روايتى نيز از امام صادق عليه السّلام مى‏خوانيم: «خداوند معبود همه چيز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است».

4- چرا صفات ديگر خدا در «بسم اللّه» نيامده است؟

و تنها روى صفت «رحمانيت و رحيميّت» او تكيه مى‏شود. امّا با توجه به يك نكته، پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود و آن اينكه در آغاز هر كار لازم است از صفتى استمداد كنيم كه آثارش بر سراسر جهان پرتوافكن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشيده است.

بهتر است اين حقيقت را از زبان قرآن بشنويد آنجا كه مى‏گويد: وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ «رحمت من همه چيز را فرا گرفته است» (اعراف- 156).

از سوى ديگر مى‏بينيم پيامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و دشمنان خطرناك دست به دامن رحمت خدا مى‏زدند، در مورد «هود» و پيروانش مى‏خوانيم: فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا: «هود و پيروانش را به وسيله رحمت خويش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشيديم» (اعراف- 72).

پس اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانكه در دعا مى‏خوانيم: يا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى كه رحمتت بر غضبت پيشى گرفته است». انسانها نيز بايد در برنامه زندگى اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.

 آيه 2 بعد از «بسم اللّه» كه آغازگر سوره بود، نخستين وظيفه بندگان آن است كه به ياد مبدء بزرگ عالم هستى و نعمتهاى بى‏پايانش بيفتند، همان نعمتهاى فراوانى كه راهنماى ما در شناخت پروردگار و انگيزه مادر راه عبوديت است.         برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 29

 اينكه مى‏گوئيم: انگيزه، به خاطر آن است كه هر انسانى به هنگامى كه نعمتى به او مى‏رسد فورا مى‏خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخيزد و حق شكر او را ادا كند به همين جهت علماى علم كلام (عقائد) در نخستين بحث اين علم «وجوب شكر منعم» را كه يك فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگيزه خداشناسى، يادآور مى‏شوند.

و اينكه مى‏گوئيم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمتهاى اوست، زيرا بهترين و جامعترين راه براى شناخت مبدء، مطالعه در اسرار آفرينش و رازهاى خلقت و مخصوصا وجود نعمتها در رابطه با زندگى انسانها است.

به اين دو دليل سوره فاتحة الكتاب با اين جمله شروع مى‏شود «حمد و ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است» (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين)

 «حمد» در لغت به معنى ستايش كردن در برابر كار يا صفت نيك اختيارى است.

1- هر انسانى كه سر چشمه خير و بركتى است و هر پيامبر و رهبر الهى كه نور هدايت در دلها مى‏پاشد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى‏كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى‏نهد، ستايش آنها از ستايش خدا سر چشمه مى‏گيرد، چرا كه همه اين مواهب در اصل از ناحيه ذات پاك او است، و نيز اگر خورشيد نورافشانى مى‏كند، ابرها باران مى‏بارند، و زمين بركاتش را به ما تحويل مى‏دهد، همه از ناحيه او است.

2- جالب اينكه «حمد» تنها در آغاز كار نيست، بلكه پايان كارها نيز چنانكه قرآن به ما تعليم مى‏دهد با حمد خواهد بود، در مورد بهشتيان مى‏خوانيم: «سخن آنها در بهشت نخست منزه شمردن خداوند از هر عيب و نقص و تحيت آنها سلام، و آخرين سخنشان الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ است». (يونس: 10) 3- امّا كلمه «ربّ» در اصل به معنى مالك و صاحب چيزى است كه به تربيت و اصلاح آن مى‏پردازد.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 30

 4- كلمه «الْعالَمِينَ» جمع «عالم» است و عالم به معنى مجموعه‏اى است از موجودات مختلف و هنگامى كه به صورت «عالمين» جمع بسته مى‏شود اشاره به تمام مجموعه‏هاى اين جهان است.

در روايتى از على عليه السّلام چنين مى‏خوانيم كه در ضمن تفسير آيه «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» فرمود: «رَبِّ الْعالَمِينَ اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات بيجان و جاندار».

. (آيه 3)- «خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است» و رحمت عام و خاصش همه را رسيده. (الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)

معنى «رحمن» و «رحيم» و همچنين تفاوت ميان اين دو كلمه را در تفسير «بسم اللّه» خوانديم. نكته‏اى كه بايد اضافه كنيم اين است كه اين دو صفت در نمازهاى روزانه ما حد اقل 30 بار تكرار مى‏شوند (در هر يك از دو ركعت اول نماز دوازده بار) و به اين ترتيب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مى‏ستائيم. و اين درسى است براى همه انسانها كه خود را در زندگى بيش از هر چيز به اين اخلاق الهى متخلق كنند.

به علاوه اشاره‏اى است به اين واقعيت كه اگر ما خود را عبد و بنده خدا مى‏دانيم مبادا رفتار مالكان بى‏رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.

نكته ديگر اينكه «رحمان و رحيم» بعد از «رَبِّ الْعالَمِينَ» اشاره به اين است كه ما در عين قدرت نسبت به بندگان خويش، با مهربانى و لطف رفتار مى‏كنيم.

(آيه 4)- دومين اصل مهم اسلام يعنى قيامت و رستاخيز: «خداوندى كه مالك روز جزاست» (مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ).

در اينجا تعبير به «مالكيت خداوند» شده است، كه نهايت سيطره و نفوذ او را بر همه چيز و همه كس در آن روز مشخص مى‏كند، روزى كه همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب. حاضر مى‏شوند و در برابر مالك حقيقى خود قرار مى‏گيرند، تمام گفته‏ها و كارها و حتى انديشه‏هاى خود را حاضر مى‏بينند، هيچ چيز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نيفتاده است،                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 31

 و اكنون اين انسان است كه بايد بار همه مسئوليتهاى اعمال خود را بردوش كشد! حتى در آنجا كه بنيانگزار سنت و برنامه‏اى است، باز بايد سهم خويش را از مسئوليت بپذيرد! بدون شك مالكيت خداوند نسبت به جهان هستى مالكيت حقيقى است نه مالكيت اعتبارى نظير مالكيت ما نسبت به آنچه در اين جهان ملك ما است.

و به تعبير ديگر اين مالكيت نتيجه خالقيت و ربوبيت است، آنكس كه موجودات را آفريده و لحظه به لحظه فيض وجود هستى به آنها مى‏بخشد، مالك حقيقى موجودات است.

و در پاسخ اين سؤال كه مگر خداوند مالك تمام اين جهان نيست كه ما از او تعبير به «مالك روز جزا» مى‏كنيم؟ بايد بگوئيم: مالكيت خداوند گر چه شامل «هر دو جهان» مى‏باشد، اما بروز و ظهور اين مالكيت در قيامت بيشتر است، چرا كه در آن روز همه پيوندهاى مادى و مالكيتهاى اعتبارى بريده مى‏شود، و هيچ كس در آنجا چيزى از خود ندارد، حتّى اگر شفاعتى صورت گيرد باز به فرمان خداست.

اعتقاد به روز رستاخيز، اثر فوق العاده نيرومندى در كنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشايست دارد و يكى از علل جلوگيرى كردن نماز از فحشاء و منكرات همين است كه نماز انسان را هم به ياد مبدئى مى‏اندازد كه از همه كار او با خبر است و هم به ياد دادگاه بزرگ عدل خدا.

در حديثى از امام سجّاد عليه السّلام مى‏خوانيم: هنگامى كه به آيه «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» مى‏رسيد، آنقدر آن را تكرار مى‏كرد كه نزديك بود روح از بدنش پرواز كند.

امّا كلمه «يَوْمِ الدِّينِ»: در قرآن در تمام موارد به معنى قيامت آمده است، و اينكه چرا آن روز، روز دين معرفى شده؟ به خاطر اين است كه آن روز روز جزا است و «دين» در لغت به معنى «جزا» مى‏باشد، و روشنترين برنامه‏اى كه در قيامت اجرا مى‏شود همين برنامه جزا و كيفر و پاداش است.

 (آيه 5)- انسان در پيشگاه خدا: از اينجا گوئى «بنده» پروردگار خود را مخاطب ساخته نخست از عبوديت خويش در برابر او، و سپس از امدادها و كمكهاى او سخن مى‏گويد: «تنها تو را مى‏پرستم و تنها از تو يارى مى‏جويم» (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)

در واقع آيات گذشته سخن از توحيد ذات و صفات مى‏گفت و در اينجا سخن از توحيد عبادت، و توحيد افعال است. توحيد عبادت آن است كه هيچ كس و هيچ چيز را شايسته پرستش جز ذات خدا ندانيم تنها به فرمان او گردن نهيم، و از بندگى و تسليم در برابر غير ذات او بپرهيزيم، توحيد افعال آن است كه تنها مؤثر حقيقى را در عالم او بدانيم، نه اينكه دنبال سبب نرويم بلكه معتقد باشيم هر سببى هر تأثيرى دارد به فرمان خداست. اين تفكر و اعتقاد انسان را از همه كس و همه موجودات بريده و تنها به خدا پيوند مى‏دهد.

 (آيه 6)- «ما را به راه راست هدايت فرما» (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ).

پس از اظهار تسليم در برابر پروردگار و وصول بر مرحله عبوديت و استمداد از ذات پاك او نخستين تقاضاى بنده اين است كه او را به راه راست، راه پاكى و نيكى، راه عدل و داد، و راه ايمان و عمل صالح هدايت فرمايد، در اينجا اين سؤال كه چرا ما همواره درخواست هدايت به صراط مستقيم از خدا مى‏كنيم مگر ما گمراهيم! مطرح مى‏شود. وانگهى اين سخن از پيامبر و امامان كه نمونه انسان كامل بودند چه معنى دارد؟! در پاسخ مى‏گوئيم: انسان در مسير هدايت هر لحظه بيم لغزش و انحراف در باره او مى‏رود، به همين دليل بايد خود را در اختيار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را بر راه راست ثابت نگهدارد. دوم اينكه، هدايت همان پيمودن طريق تكامل است كه انسان تدريجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد. بنابراين جاى تعجب نيست كه حتى پيامبران و امامان از خدا تقاضاى هدايت «صراط مستقيم» كنند، چه اينكه كمال مطلق تنها خدا است، و همه بدون استثناء در مسير تكاملند، چه مانعى دارد كه آنها نيز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمايند.

امام صادق عليه السّلام در تفسير اين آيه مى‏فرمايد: «خداوندا! ما را بر راهى كه به                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 33

 محبت تو مى‏رسد و به بهشت واصل مى‏گردد، و مانع از پيروى هوسهاى كشنده و آراء انحرافى و هلاك كننده است ثابت بدار.

صراط مستقيم چيست؟ «صراط مستقيم» همان آئين خدا پرستى و دين حق و پايبند بودن به دستورات خداست، چنانكه در سوره انعام آيه 161 مى‏خوانيم: «بگو: خداوند مرا به صراط مستقيم هدايت كرده، به دين استوار آئين ابراهيم كه هرگز به خدا شرك نورزيد»

دو خط انحرافى! «مرا به راه كسانى هدايت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدايت، نعمت توفيق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقيده غضب تو دامنگيرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بيراهه‏ها گمراه و سرگردان شده» (صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ).

در حقيقت خدا به ما دستور مى‏دهد طريق و خط پيامبران و نيكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهيم و به ما هشدار مى‏دهد كه در برابر شما هميشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و خط «الضَّالِّينَ»

1- «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» كيانند؟

سوره نساء آيه 69 اين گروه را تفسير كرده است: «كسانى كه دستورات خدا و پيامبر را اطاعت كنند، خدا آنها را با كسانى قرار مى‏دهد كه مشمول نعمت خود ساخته، از پيامبران و رهبران صادق و راستين و جانبازان و شهيدان راه خدا و افراد صالح، و اينان رفيقان خوبى هستند». بنابراين ما در سوره حمد از خدا مى‏خواهيم كه در خط اين چهار گروه قرار گيريم كه در هر مقطع زمانى بايد در يكى از اين خطوط، انجام وظيفه كنيم و رسالت خويش را ادا نمائيم.

2- «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» و «الضَّالِّينَ» كيانند؟

از موارد استعمال اين دو كلمه در قرآن مجيد چنين استفاده مى‏شود كه «الضَّالِّينَ» گمراهان عادى هستند، و «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» گمراهان لجوج و منافق، به همين دليل در بسيارى از موارد،  غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شد.                      برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 34

در آيه 6 سوره فتح آمده است: «خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك و آنها را كه در باره خدا گمان بد مى‏برند مورد غضب خويش قرار مى‏دهد، و آنها را لعن مى‏كند، و از رحمت خويش دور مى‏سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است».

به هر حال «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى‏پيمايند و حتّى از اذيت و آزار رهبران الهى و پيامبران در صورت امكان فرو گذار نمى‏كنند.

پايان سوره حمد


+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 22:56 توسط امیر |

خداي خوبم سلام:

خداجون هيچ كس را جزتو پيدا نكردم باهاش حرف بزنم.ميخوام باهات صحبت كنم شايد كمي سبك شدم.خداجون چرا بعضي وقتها سر ناسازگاري با بنده ات را داري.چرا بعضي وقتها اونچه ما آرزوش را داريم درست 180 درجه برعكس اون ميشه.چرادوران خوشي انقدر كمه و روزگارسختي موندگار.چرا غمهاي تو دلم انقدر بزرگ شده كه ديگه جايي براي شادي نذاشته.چرا هميشه اون چيزي كه ارزوش را داريم يا بهش نميرسيم،ياانقدر دير ميرسيم كه ديگه فايده اي نداره. يا بعضي وقتا زماني به خواسته ميرسيم كه پشيمون ميشيم چرا اينا از خدا خواستيم.

خدايا چرا يه همزبون براي من نيافريدي كه باهاش درد دل كنم؟

چطور دلت مياد خلقت خودتا عذاب بدي؟چطور ميتوني شاهد رنچ كشيدنش باشي

هركي ندونه خودت بهتر از همه از حقارت وزبوني بنده هات خبر داري.خودت خوب ميدوني مرگ و زندگيمون به هيچ بنده.خودت خوب ميدوني در چشم به هم زدني، مي توني بنده را يا به عرش برسوني يا به فرش.

ميدونم ماها كم لطف وناشكريم.ميدونم قدر نعمت هاتا نميدونيم.ميدونم اونجور كه بايد سرتسليم فرود نمياريم.اما ترا به جان علي قسم،به بزرگي خودت نگاه كن ومارا عفو كن.مارا جزء اونايي قرار نده كه تو زندگيشون جز بدبختي هيچ نديدن.مارا از اونايي قرار نده كه آني كمرشون از بلا خم ميشه.

به حق لطف وكرمت اي خداي بي كسان.

عجب درد سنگيني ست در ميان جمعي باشي ولي احساس تنهايي كني.گويي همه تنهايي تورا نشانه گرفتند وبا نوك انگشت تورانشان ميدهند. صداي پچ پچ را ميشنوي كه مي گويند:چقدر ساكته ، چقدر غمگينه ، چقدر افسرده شده.آخه آدم كه نميتونه هميشه بخنده نمي تونه هميشه شاد باشه. يه وقتايي ميشه كه اين بار غم بدجوري سنگيني مي كنه. يه جورايي غيرقابل تحمل ميشه.

چقدر سخته در جمعي كه همه به همديگه محبت مي كنند تو تشنه ذره اي ازآن باشي.

اما چقدر خوبه اگربتونيم اينطور باشيم:

در ميان جمع در درخشنده اي باش.

آتش زندگي را به گلستاني زيبا تبديل كن.

درخزان، بهار را براي دوستانت به ارمغان بياور.

صبر را از ايوب و شكرگزاري را از نوح بياموز و از حسادت پسران يعقوب پند بگير.

این مطلب رو شخصی به نام ye dost ghadimi برام فرستاده که ازش می خوام خودش معرفی کنه.


+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 14:23 توسط امیر |

دعا ارتباط با خدا

دعا یکی از راههای نزدیکی به خداست؛ دعا برای دیگران باعث اجابت دعای خودفرد می شود؛ دعا باعث گشودن گره های خود فرد دعاکننده می شود؛ دعا هم راه است هم هدف که علاوه برابزار دستیابی به خواسته می شود بلکه خود دعا ارزش دارد و نتیجه اش مهم نیست.

دعا رابطه ما و خدا را تقویت کرده و باعث افزایش تواضع می شود؛ دعا باعث ایجاد لحظه های قشنگ و آرامش، و دوستی و خلوت با خدا می شود. ما نباید به نتیجه و اجابت دعا فکر کنیم بلکه با دعا توجه خدا به ما زیاد می شود.

دعا قضا را برمی گرداند و باعث تغییر تقدیر و سرنوشت ما می شود؛ این به این معنی است که زمانی که امکان اتفاق ناگوار برای ماست با دعای خیر دیگران و خودمان از پیشامد آن رخداد جلوگیری می کنیم

شیطان از بیرون از انسان، با وسوسه ها و نداهای آهستۀ خود وارد انسان می شود ولی چون همیشه به صدای شرّ(جهل، سراب، مِلکی، حیوانی، نفس امّاره، باطل) گوش داده ایم و عادت به اطاعت از آن کرده ایم فکر می کنیم همین درست است، و دیگر صدای خدا و خویشتن خویش(نور، حقیقت، ملکوتی، درون، نفس قدسی، نفس مطمئنه، حقّ) را نمی شنویم و به اصطلاح کَر شده ایم. خدا(کعبه دل) از درون ما به ما ندا می دهد، اگر کمتر به نداهای برونی اهمیت بدهیم قادر به شنیدن صداهای درون خواهیم بود (متوجه می شویم درون ما دو تا صدا وجود دارد: خیر و شرّ)، و در مرحله بعد از آن باید تشخیص دهیم که کدامیک از این دو صدا صدای درون است و کدام صدای برون(شرّ)

این مطلب رو شخصی به نام ye dost ghadimi برام فرستاده که ازش می خوام خودش معرفی کنه.


+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 14:19 توسط امیر |

             بسم الله الرحمن الرحيم

شرح فرازهايي از مناجات امير المو منين در مسجد كوفه (مولاي يا مولاي انت المولي وانا العبد و هل يرحم ا لعبد)

عبد چه كسي است؟

ايا هر كس از مصاديق عبد مي تواند باشد !

عبد يك معناي تفضيلي دارد.عبد از سه حرف تشكيل شده است كه هر كدام از اين سه حرف معناي خاصي  

دارند. و اين سه حرف با هم معناي عبد را مي رسانند.

عين:علم ومعرفت به نفس وخدا.هر كه به مقام معرفت نرسيده است در عين عبد گير كرده است.

ب:به غير از خدا به هيچ كس دل ندهد.عشق به خداوند داشته باشد.

د:نزديكي به خداوند.هر زمان مي تواند به خداوند نزديك شود.

هر كس مي گويد كه من بنده ام بايد چهار چيز را رعايت كند يا با چهار كس معامله كند.

الف:معامله با خداوند

ب:معامله با نفس خود

ج:معامله با بنده خداوند

د:معامله با دنيا

كه هر كدام از اين چهار معامله خود داراي هفت قسمت است كه بايد رعايت شود.

الف:معامله با خداوند

1 : ادائ حق خداوند.فرايض الهي را انجام دهد.

2 : حدود الهي را رعايت كند.محرمات الهي رارعايت كند.

3 : در مقابل نعمتهاي خداوند شكر گذار باشد.

4 : هر قضا و قدري كه از طرف خداوند امد براي او اسان باشد.راضي به رضاي خداوند باشد.

5 : هر زمان كه خداوند بلا فرستاد بايد در مقابل بلاي خداوند صابر باشد.

6 : احترام خداوند را حفظ و در مفابل ان تعظيم كند.

7 : الشوق الي الله عبد بايد به خداوند عشق داشته باشد.

ب:معامله با نفس خود

1 : معامله با نفس اماره.متصف به صفات الهي باشد.نفس اماره دو خطر مهم دارد.

الف:حرام را خوب جلوه ميدهد.

ب:به چيزهاي مجازي زيبائي مي بخشد.

2 : بايد از نفس خود خوف داشته باشد..نبايد به نفس خود اطمينان كند.هيچ دشمني قوي تر از نفس نيست.

3 : انسان با نفس خود رياضت كند.

رياضت تبديل حال مذمومه به حال ممدوحه .

اعراض از خواهشهاي نفساني كند.اگر انسان هميشه از حضرت حق اطاعت كند و جدي باشد نفس نمي تواند

بر او غلبه كند.

4 : تلازم مع الصدق.صداقت نفساني.صدق يك فضيلت نفساني است كه ظاهر و باطن انسان يكي شود.

صدق سه مرحله دارد.

الف:صدق در نيت.(هر عملي كه انجام مي دهد بايد نيت منصرف به خدا شود)

ب:صدق در قول .سخنان انسان بايد مطابق با واقع باشد.

ج:صدق در فعل.خلوت و جلوت انسان يكي باشد.

5 : اخلاص.خالص بودن شي.مخلص چه كسي است .حداقل اخلاص چه چيزي است.

6 : اخراجها من محبوبها.(خارج كردن چيزهاي محبوب از نفس.چيزهاي كه براي نفس محبوب است.)

7 : تفقه در دين كند.بايد اصول دين را بفهمد.(خداوند به هر كسي كه مي خواهد عنايت كند تفقه در دين را

شامل حال او مي كند.)

پنج صفت بر هر كس حاكم شود بر خداوند واجب است تا او را بر بهشت ببرد.

1 : نور الهي حاكم بر قلب.

2 : فقه اسلامي را ياد بگيرد.

3 : در مورد دين ورع كند

4 : مودت في الناس.

5 : تفقه در حلال و حرام كند

ج : معامله با بنده خداوند.

1 : حليم .حليمانه بايد رفتار كند.حليم ان است كه در هنگام قدرت عف كند.

2 : عفو كند.بندهاي خداوند را عف كند.

3 : تواضع.انسان بايد در برابر مخلوقات خداوند متواضع باشد.متواضع ان كسي است كه نمي خواهد مردم

به او بگويند او با تقوا است.

4 : سخي.سخاوت داشته باشد.

بابندهاي خداوند با سخاوت رفتار كند.از امام صادق كه سخاوت از اخلاق انبيائ است..

5 : شفقت.رحمت .مهرباني.دلسوزي.

با بندهاي خداوند با مهرباني رفتار كند..با تمام موجودات با شفقت رفتار كند.

6 : نصح.نصيحت.

واجب است بر هر مومني كه مومني را نصيحت كند.

وظيفه ما در قبال نصيحت كننده چيست:هر كس ما را نصيحت كرد از مهرباني است.او بر تو دلسوز است.

كيفيت نصيحت:سعي كنيم كه شخص را در جمع نصيحت نكنيم.اورا خرد وكوچك نكنيم.

نصيحت كننده بايد چهار صفت داشته باشد.

الف:حكم او نشات گرفته از حق باشد.

ب:حق مردم را قبل از خواستن بدهد.

ج:انچه را بر خود مي خواهد بر ديگران نيز بخواهد.

د:بر حق وحقوق ديگران تعدي نكند.

با عظمت ترين مردم در نزد خداوند در قيامت ان است كه به دنبال خير مردم است يا نصيحت كند.

7 : صاحب انصاف باشد.

4صفت در هر كس باشد او به كمال ميرسد.    

الف:حكمت.معرفت به كنه و حقيقت موجودات.قدرت تشخيص حقيقت موجودات.

ب:عفت.تبعيت قوه شهويه انسان از عقل براي تعديل ان.

ج:شجاعت.تعديل وتبعيت قوه غضبيه انسان از عقل.

د:عدالت.تعديل تمام قواي ثلاثه0تعديل قوه نظريه و غضبيه و شهويه و تبعيت ان از عقل.

اخرين وصيت پيامبر به حضرت علي (ع).

يا علي وصيت مي كنم چه در حالت غضب وچه در حالت رضا بايد عدالت را اجرا كني.

د:معامله بادنيا

1 : به حداقل قانع باش.راضي بالدون.

2 : الايثار بالموجود.انچه در دست دارد انرا نيز ايثار كند.ايثار بالاتر از انفاق است.امام صادق (ع)

      مي  فرمايد :هر كس چهار شيئ را به من ضمانت دهد در بهشت چهار خانه به او مي دهند  

1 :انفاق كند واز فقر نترسد2:انصاف را بين مردم حفظ كند3:جدال نكند هر چند حق با او باشد4:به هر جا  

     رسيد سلام را بلند بگويد

3 : ترك بالطلب المفقود.انچه را از دست داده به دنبال ان نرود.

4 : والبغض باالكثرت.از زيادي مال دنيا بدش بيايد.

5 : اختيار الزهد.انسان بايد در دنيا زاهد باشد.

زهد(زاء : زينت ظاهري را ترك كند. هاء : هوي نفس را ترك كند. دال : ترك دنيا كند.محبت دنيا را از دل

بيرون كند.)

6 : معرفت به افات داسته باشد.حداقل افات دنيا انسان در هنگام مرگ بي دين از دنيا برود.

7 : انسان از شهوات دنيوي دوري كند.ودنبال رياست كند.


+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 0:0 توسط امیر |

چه زشت است (شيطان پرستي)، بايد دانست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.
در ذيل برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاوير بر روي دست‌بندها ، پيراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ايران اسلامي نيز راه يافته است ، مورد بررسي و معرفي قرار مي‌گيرد :







ا گر نوشته وسط نماد يعني (Satanism) به معناي شيطان‌گرايي به همراه دايره حذف كنيم ، آن وقت يك ستاره پنج‌ضلعي بر جاي مي‌ماند كه همان نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام (pentagram) باقي مي‌ماند .






اين سمبل نيز همان پنتاگرام است ، با فرق اينكه انواع آن گاه پنج‌ضلعي وارونه (snvertedpentagram ) يا ديو (Buphomet ) و به شكل در ميان نمادهاي شيطان‌پرستان به چشم مي‌خورد .




 برخي از شيطان‌گرايان محدوده جغرافيايي « تحت سلطه » اين نماد و در واقع منطقه نفوذ شيطان‌گرايي را در نقشه ذيل توصيف مي‌نمايند . (محدوده در ايسلند و اروپا)

درميان پنتاگرا‌هاي قبلي تصوير سر يك بز تعبيه شده است كه اقدامي ضد مسيحي ، ‌به اين معناست كه مسيحيان معتقدند كه مسيح همچون يك بره براي نجات ايشان قرباني شده است و با توجه به اينكه ايشان بز را نماد شيطان و در برابر بره مي‌دانند اين آرم را انتخاب كرده‌اند.








666 : يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروه‌هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان‌پرستان تلقي مي‌شود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي‌شد .
 



صليب وارونه (upside down cross ) : اين نماد و حكايت از « وارونه شدن مسيحيت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين  است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده‌هاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .











نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ‌هاي ديني همچون كتيبه‌هاي بر جاي مانده از بودايي‌ها و مقبره‌هاي سلتي و يوناني ديده شده‌است .

 لازم به توضيح است اين علامت سال‌ها بعد توسط هيتلر به كار رفت ،‌ لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان‌پرستي كردند .






چشمي در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي‌رود . اما شيطان‌پرستي اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم « ‌چشم شيطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 اين علامت در پيشگويي ،‌ جادوگري ، نفرين‌گري و كنترل‌هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي به كار رفته است .







اين نمادها به انگليسي (Ankh) انشاء‌مي‌شود و سمبل شهوت‌راني و باروري است .
 اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي‌شود . امروزه نماد « فمنيسم » در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل‌هاي شيطاني است .



پرچم رژيم صهيونيستي
: قابل توجه جدي است كه رژيم صهيونيستي علاوه بر حمايت‌هاي آشكار و پنهان ،حتي از قرار گرفتن نماد رسمي كشور نامشروعش در كانون علائم شيطان‌گرايان نيز پرهيز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطان‌پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كرده‌اند .
 
همچنين گفتني است كه فمنيست‌ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمودند.





 
 
 
 
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، ‌بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌‌اي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،‌اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .







 
 
 

 
هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه « هر چه تخريب كننده است تو انجام بده » اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌هاي هوي‌متال است .





چشم شيطان (Aye of satan) :  اين نماد نيز به معناي چشم « شيطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است . 
 
 
 
 

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 22:56 توسط امیر |

مشخصات یک پسر خوب
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"

يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني

يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند 

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر
عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي خود باشد

يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند

يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسي قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند

يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد

يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر
خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .
نقل از وبلاگ http://mahiyenanaz.blogfa.com/

+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 11:43 توسط امیر |

نمي توانم

 

كلاس چهارم "دونا" هم مثل هر كلاس چهارم ديگري به نظر مي رسيد كه در گذشته ديده بودم بچه ها روي شش نيمكت پنج نفره مي نشستند و ميز معلم هم رو به روي آنها بوداز بسياري از جنبه ها اين كلاس هم شبيه همه كلاسهاي ابتدا يي بود، با اين همه روزي كه من براي اولين بار وارد كلاس شدم احساس كردم در جو آن هيجاني لطيف نهفته است.

"دونا" معلم مدرسه ابتدايي شهر كوچكي در ميشيگان، تنها دو سال تا بازنشستگي فرصت داشت درضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود و پيشرفت آموزش استان" كه من آن را سازماندهي كرده بودم شركت داشت من هم به عنوان بازرس در كلاسها شركت مي كردم و سعي داشتم در امر آموزش تسهيلاتي را فراهم آورم.

آن روز به كلاس "دونا" رفتم و روي نيمكت ته كلاس نشستم شاگردان سخت مشغول پركردن اوراقي بودند به شاگرد ده ساله كنار دستم نگاه كردم و ديدم ورقه اش را با جملاتي كه همه با "نمي توانم" شروع شده اند پر كرده است.

 "من نمي توانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم.."

 "من نمي توانم عددهاي بيشتر از سه رقم را تقسيم كنم."

 "من نمي توانم كاري كنم كه دبي مرا دوست داشته باشد."

 نصف ورقه را پر كرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجيبي به اين كار ادامه مي داد

 از جا بلند شدم و روي كاغذهاي همه شاگردان نگاهي انداختم.

همه كاغذها پر از "نمي توانم " ها بود.

 كنجكاويم سخت تحريك شده بود. تصميم گرفتم نگاهي به ورقه معلم بيندازم ديدم كه او نيز سخت مشغول نوشتن "نمي توانم " است.

 "من نمي توانم مادر "جان" را وادار كنم به جلسه معلمها بيايد."

 " من نمي توانم دخترم را وادار كنم ماشين را بنزين بزند."

 "من نمي توانم آلن را وادار كنم به جاي مشت از حرف استفاده كند."

سر در نمي آوردم كه اين شاگردها و معلمشان چرا به جاي استفاده از جملات مثبت به جملات منفي روي آورده اند! سعي كردم آرام بنشينم و ببينم عاقبت كار به كجا مي كشد...

شاگردان ده دقيقه ديگر هم نوشتند. خيلي ها يك صفحه را پر كرده بودند و مي خواستند سراغ صفحه جديدي بروند. معلم گفت:

همان يك صفحه كافي است. صفحه ديگر را شروع نكنيد.

بعد از بچه ها خواست كه كاغذهايشان را تا كنند و يكي يكي نزد او بروند.

روي ميز معلم يك جعبه خالي كفش بود. بچه ها كاغذ هايشان را داخل جعبه انداختند وقتي همه كاغذها جمع شدند "دونا" در جعبه را بست آن را زير بغلش زد و همراه با شاگردانش از كلاس بيرون رفتندمن هم پشت سر آنها راه افتادم وسط راه "دونا" رفت و با يك بيل برگشت بعد راه افتاد و بچه ها هم پشت سرش راه افتادند بالاخره به انتهاي زمين بازي كه رسيدند ايستادند بعد زمين را كندندآنها مي خواستند "نمي توانم" هاي خود را دفن كنند!

كندن زمين ده دقيقه اي طول كشيد چون همه بچه هاي كلاس چهارم دوست داشتند در اين كار شركت كنند وقتي كه سه چهار متري زمين را كندند جعبه "نمي توانم" ها را ته گودال گذاشتند و بسرعت روي آن خاك ريختندسي و يك شاگرد ده يازده ساله دور قبر ايستاده بودند. هر كدام از آنها حداقل يك ورقه پر از "نمي توانم" درآن قبر دفن كرده بود... معلمشان هم همين طور!

دراين موقع "دونا" گفت:

دخترها! پسرها! دستهاي همديگر را بگيريد و سرتان را خم كنيد.

شاگردها بلافاصله حلقه اي تشكيل دادند و اطاعت كردند بعد هم با سرهاي خم منتظر ماندند و "دونا" سخنراني كرد:

 دوستان! ما امروز جمع شده ايم تا ياد و خاطره "نمي توانم" را گرامي بداريم او دراين دنياي خاكي با ما زندگي مي كرد و در زندگي همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا كه مي رفتيم نام او را مي شنيديم، درمدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و حتي در كاخ سفيد! اينك ما "نمي توانم" را درجايگاه ابدي اش به خاك سپرده ايم البته ياد او در وجود خواهر و برادرهايش يعني "مي توانم"، "خواهم توانست" و "همين حالا شروع خواهم كرد" باقي خواهد ماند آنها به اندازه اين خويشاوند مشهورشان شناخته شده نيستند ولي هنوز هم قدرتمند و قوي هستندشايد روزي با كمك شما شاگردها آنها سرشناس تر از آنچه هستند بشوند خداوند اورا قرين رحمت خود كند و به همه آنهايي كه حضور دارند قدرت عنايت فرمايد كه بي حضور او به سوي آينده بهتر حركت كنند. آمين!

 هنگامي كه به اين سخنراني گوش مي كردم فهميدم كه اين شاگردان هرگز چنين روزي را فراموش نخواهند كرد اين حركت شكوهمند سمبوليك چيزي بود كه براي همه عمر به ياد آنها مي ماند و در ضمير ناخود آگاه آنها حك مي شدآنها "نمي توانم" هاي خود را نوشته و طي مراسمي تدفين كرده بودند. اين تلاش شكوهمند، بخشي از خدمات آن معلم ستوده بودولي هنوز كار معلم تمام نشده بود در پايان مراسم، معلم شاگردانش را به كلاس برگرداند آنها با شيريني، ذرت و آب ميوه، مجلس ترحيم "نمي توانم" را برگزار كردند. "دونا" روي اعلاميه ترحيم نوشت:

"نمي توانم : تاريخ فوت 28/3/1980"

و كاغذ را بالاي تخته سياه آويزان كرد تا در تمام طول سال به ياد بچه ها بماند... هر وقت شاگردي مي گفت: "نمي توانم" دونا به اعلاميه اشاره مي كرد و شاگرد به ياد مي آورد كه "نمي توانم" مرده است و او را به خاك سپرده اندبا اينكه سالها قبل من معلم "دونا" و او شاگرد من بود، ولي آن روز مهمترين درس زندگيم را از او گرفتمحالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت مي خواهم به خود بگويم كه "نمي توانم" به ياد اعلاميه فوت "نمي توانم" و مراسم تدفين او مي افتم...


+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 11:30 توسط امیر |

درباره ی ما


شعر و مطالب شاعرانه
قرآن در ادب فارسی
قرآن و آیات آن
قرآن و انسان
اجتماعی
مهدویت

منوی اصلی

نوشته های پیشین

موضوعات وبلاگ

پیوند ها

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ qurancom محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط تیم یاس تم

افراد حاضر در اين وب

arget="_blank" href="http://bahar-20.com">انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس